بر ميگردم ... اما ... نميدانم کی ...
گلبرگ مغرور
من آن گلبرگ مغرورم که ميميرم ز بي آبی ولي با خفت و خاري پي شبنم نميگردم
هفته آينده ....... وطن ..... اگه بشه ! يا به عبارتی اگه خدا بخواد !
مشت می کوبم بر در
پنجه می سايم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چيز
بگذاريد هواری بزنم--------------------------------------
آه
با شما هستم
اين در ها را باز کنيد 
من بدنبال فضايی می گردم
لب بامی
سر کوهی
دل صحرايی
که در آنجا نفسی تازه کنم
می خواهم فرياد بلندی بکشم
که صدايم به شما هم برسد ---------------------------------
من هوارم را سرخواهم داد
چاره درد من را بايد اين داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می آيد با من فرياد کند------------------------------
لا اکراه فی الدين .....
لا اکراه فی الانتخاب الدين .....
لا اکراه فی تغيير الدين ..............
ن. خک لت کت مل.ئب بتذ ٬___________________
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ j, il fh lh kf,nd dhv ! _______________________________________
اين ترانه بر اساس ترانه < اگر ترکم کنی If you go away > و به زبان فرانسوی سروده شده که ترجمه انگليسی آنرا در زير آن نوشته ام ترکم نکن
Ne me quitte pas
Il faut oublier
Tout peut s'oublier
Qui s'enfuit deja
Oublier le temps
Des malentendus
Et le temps perdu
A savoir comment
Oublier ces heures
Qui tuaient parfois
A coups de pourquoi
Le coeur du bonheur
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Moi je t'offrirai
Des perles de pluie
Venues de pays
Ou il ne pleut pas
Je creus'rai la terre
Jusqu' apres ma mort
Pour couvrir ton corps
D'or et de lumiere;
Je f'rai un domaine
Ou l'amour s 'ra roi
Ou l'amour s' ra loi
Ou tu serais reine
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
Ne me quitte pas
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Don't leave me
It 's necessary to forget
Everything you need to forget
Which is already over
Forget the times
Of the misunderstandings
The lost time
To know how
Forget the hours
Which sometimes kill
The reasons why
The heart full of joy
Don't leave me
Don't leave me
Don't leave me
Don't leave me
I offer you
Pearls of rain
Coming from countries
Where it never rains
I will cross the world
Until after my death
For to cover your body
With gold and bright light
I will give you a kingdom
Where LOVE will be king
Where LOVE will be the law
And where you will be queen
Don't leave me
Don't leave me
Don't leave me
Don't leave me
خلايق را هر آنچه لايق بود دادند ! ......
روی خاکی و نم چشم مرا خوار مدار آه و فریاد که از چشم حسود مه چرخ نزدی شاه رخ و فوت شد امکان حافظ
|
که چه آسان بشد و کار مرا مشکل کرد
در لحد ماه کمان ابروی من منزل کرد چه کنم بازی ایام مرا غافل کرد |

باز اين چه ......................................باز اين چه وضعشه ! ..
به قول فرانسويها : سه لا وی C'est la vie.... زندگيه ديگه ..... يعنی آش کشک خاله س ...

اين روزا هرچی به عيد نزديکتر می شن افسرده تر می شم ....
---------------
لطف ها می کنی ای خاک درت تاج سرم
دلبرا بنده نوازيت که آموخت بگو
که من اين ظن به رقيبان تو هرگز نبرم
عيدی
قلبم از آن ديگريست ........
هر چند خودم عيد ندارم ..... اما .... از حالا به شما سال نو را تبريک می گم
فقط یک گام دیگر
فقط يك گام ديگر مانده تا پاي بلند دار
كمي آهسته تر شايد...نه محكم تر قدم بگذار
به شدت خسته ام از خود، به شدت خسته ام از تو
بيا اي جان بي ارزش، بيا دست از سرم بردار
خدا مي داند اي مردم، دلم چون ساقة گندم
نمي رقصد بجز با گل، نمي ميرد مگر با خار
نه با جن نسبتي دارم، نه از اقوام انسانم
مرا از من بگير و دست موجودي دگر بسپار
خودت بنشين قضاوت كن اگر تو جاي من بودي
چه مي گفتي به اين مردم، چه مي كردي به اين ديوار؟
خدايا گر چه كفر است اين ولي يك شب از اين شبها
.فقط يك لحظه - يك لحظه - خودت را جاي من بگذار
از بهروز ياسمي
|
|
|
Je ne comprende pas AZARI ! , Pas de tout.
I do not understand AZARI at all.
انا لن ادری آذری ابدا .
منن آذری بيلميرم ! آما ... ... .... ورزشکارا رو دوست دارم ! 
OUT of HOME Alone ! for Nowrooz 1386
---------------------------------------------------------------------------------
P.S. : Error ! 1385
زبون مادری م يادم رفته چه برسه به تقويم پدری !
وقتی که دل تنگه ....
......................................................................... فايده ش چيه آزادی
Oh my KhodA
ای سيزين آلاهيز

نمی شه .... اما اگه می شد ... چی ی ی می شد !
وقتی خوش نباشی ...هر جا که باشی.....آسمون ابريه
|
|
|
کامپيوترم بستری شد !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کامپيوترم مرخص شد اما هنوز در دوران نقاهته !
تنظيماتش بهم ريخته .
دچار حمله يه اسپايور
شده بود . هاردم کلا عوض شد
.يه مقداری از اطلاعاتم رو از دست دادم ! 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
Oh my KhodA
فرق است ميان .... آنکه يارش در بر
................... با.. آنکه دو چشم انتظارش بر در
<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<<
>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
بی وفا نگار من می کند به کار من
خنده های زیر لب عشوه های پنهانی
I love eye

I love my love
الجنگ ... مالجنگ .... و ما ادريک مالجنگ ...
سلام اسلام ..... خدا حافظ ج ن گ
خدا حافظ ج ن ا ی ت
خدا حافظ ج ن . . .
I love me !
زنده باد مرده !
امام جمعه تهران: ملت ايران، ترسي از شوراي امنيت ندارد
در جنگها هميشه کسانی با هم می جنگند که
همديگر را نمی شناسند
بخاطر .................... کسانی که
همديگر را می شناسند
............................اما با هم نمی جنگند !
.... زنده باد اتم ...... زنده باد مولکول ..... زنده باد الکترون .... زنده باد پروتون ..... زنده باد بنز ..... زنده باد بنزين ..... زنده باد نفت ..... زنده باد تخت ...... زنده باد باد
زنده باد او .....
بيا اينجا ببينم .......
................ تا حالا هيچکس مثل تو عبادت منو نکرده !
بيا ... و ... به اين مخلوق جديد من که خودم از خلقتش کيف کردم
.. سجده کن ! .........
.......................... با تو بودم ...... الو ..... چرا مکث کردی
....... چی ؟ ........ مردم سالاری ؟ ! ...... آزادی ؟! ...........
اولا تو شيطانی جزو مردم نيستی که سالار باشی يا نباشی !
دوما ازاين قرطی بازيا خوشم نمياد .......
سوما همه ميليونها سال عبادتت دود شد رفت هوا ! ! !
.............. اما مجازی تا روز قيامت انسان ها رو بد بخت کنی ! ! ؟
از دست مخلوقات خدا >>>>> پناه می برم به خدا
که گفت :
قل اعوذ برب الفلق <<<<<< من شر ما خلق ! !
اگر انسان آفريده نمی شد :
....... جنگی نبود ...... جنايتی نبود ...... خيانتی نبود .... فسادی نبود ....... نياز به فرستادن پيغمبری نبود ... ونه کتابی ... نه آخرتی ... و نه بهشت و جهنمی ...... نه حتی شيطان عابدی رانده می شد ....
اونوقت من چيکاره بيدم ! ؟ ........
بدون انسان حتی خدا هم معنی ندارد !
......... استغفرالله .......

وقتی اعلام کرد که ميخواهد انسان را جانشين يا نماينده خود در زمين کند ! ! فرشتگان با تعحب يا با حسادت ولی با جرئت گفتند : چنين موجود خونريزی را ! ؟
: شما حاليتون نيست ! اصلا من هنوز خلقش نکردم .. شما ازکجا اين چيزا رو ميدونين ! ؟ نکنه هکری بين شما هست ؟
...... استغفر الله ربی و اتوب و اليه .......
: چرا بايد برای لذت کسی از زيبايی .... کسی ديگر از زشتی در عذاب باشد ! ........
: همينه که هست ! کفر نگو...
اگه من جای او بودم .............................................
.........................هيچ انسانی را زشت نمی آفريدم.......
...... نه اصلا ....... هيچ چيزی را زشت نمی آفريدم.......
......................... اصلا خود زشتی را نمی آفريدم......
...................................... پليدی را هرگز .............
.....جنايت اصلا ..... ............................................
.... نه من اصلا ...... انسان را نمی آفريدم ...................
چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان
که دوران ناتوانیها بسی زیر زمین دارد
با اينا ....
با اينا زمستونو سر می کنم ! با اينا خستگيمو در می کنم ! ....
همه رازی از چسب آرادان !
اگه من جای او بودم .............................................
.........................هيچ انسانی را زشت نمی آفريدم.......
... شما چطور ؟
شايد ......
خدا همین جا در خانه است؛
. این ما هستیم که برای قدم زدن بیرون رفته ایم
وقتی در دهه ی ۶۰ امام خمینی فتوا دادند که بازی شطرنج حلال است، خیلی از مدیران با تقوای آن روزها که از رفتارشان تصور می رفت اصلا تا کنون شطرنج را ندیده اند، یکی یکی رو کردند که هر کدامشان چه تبحر ها در شطرنج دارند و چه خوب بازی می کنند و در چه مسابقه های شطرنجی که شرکت نکرده اند!! معمولا کسانی که دیگران را اذیت می کردند و مرتب به زندگی شخصی افراد گیر می دادند، سابقه بیشتری از موفقیت های خود در این ورزش فکری ارائه می کردند. بین تعصب و نفاق همیشه ارتباط و هم زیستی مسالمت آمیزی برقرار است. مگه نه؟
زری جون , شنبه ها و يکشنبه ها فيتيله !
به همت اداه ارشاد اسلامي قم:
تقويم جنسي هم به بازار آمد
۱۱ اسفند ۱۳۸۴
چند روز پس از انتشار تقويمي از سوي بنياد بين المللي الغدير که در آن هيچ يک از مناسبت هاي ملي و حتا 12 فروردين و 22 بهمن نيز ذکر نشده اند، يک موسسه انتشار کتب مذهبي در قم اقدام به انتشار اثري با نام "تقويم زناشويي" کرده که اختصاص به توصيه هاي جنسي منسوب به پيشوايان مذهبي شيعه دارد. انتشار چنين آثاري با مجوز وزارت ارشاد در حالي صورت مي گيرد که از آغاز به کار حسين صفار هرندي به عنوان وزير ارشاد، موجي از محدوديت و سانسور حوزه نشر کتاب و مطبوعات را در بر گرفته است.
اثر بي نظير ارزشي
هفته گذشته اثري در قم منتشر شد با جلد چهار رنگ و صفحات داخلي دو رنگ تحت عنوان "تقويم زناشويي". اين کتاب که در تيراژ صد هزار جلد به چاپ رسيده، در قم گردآوري، تنظيم، طراحي و با مجوز ارشاد اسلامي قم،منتشر شده است. ناشر اين تقويم، که يکي از مراکز مورد حمايت دولتي و قضايي است، با اشاره به داشتن حق كپي رايت مندرجات اين تقويم، نسبت به كساني كه قصد اقتباس و يا استفاده از مطالب آن را كه از حليه المتقين و رساله هاي عمليه مراجع، گرفته شده هشدار داده است. حليه المتقين مجموعه اي از روايات درباره مسائل مختلف مذهبي است که بخشي آن به مسائل جنسي اختصاص دارد و بسياري از کارشناسان ديني، بخش بزرگي از مندرجات آن را نامعتبر مي دانند.
در تقويم زناشويي، چهار بخش در بين فصول مختلف در نظر گرفته شده كه نگاه به آن خالي از لطف نيست. بخش اول به موضوع خواستگاري اختصاص دارد، و پس از يک مقدمه کوتاه، تعريف خواستگاري به روايتي از امام صادق در باره نماز و دعاي خواستگاري امدهو از قول امام صادق گفته شده است: "هرگاه كسي اراده خواستگاري نمايد دو ركعت نماز بگذارد و حمد و ثناي الهي گويد و دعايي كه از صفحه 93 حليه المتقين نقل شده بخواند." در اين بخش همچنين ضمن "نهي انجام عمل جنسي در روزهاي قمر در عقرب" و تاكيد بر نهي عمل آن در ساير روايات اسلامي، در مورد ملاك انتخاب همسر روايتي نقل شده مبني بر اينکه: "زن باكره اي را بخواهيد كه فرزندان بسيار بياورد و سرينيش بزرگ باشد."
بخش دوم به بحث درباره آميزش جنسي اختصاص دارد، و با نقل رواياتي آمده: "هنگام آميزش با همسر فوري بر روي او قرار نگيريد و عمل دخول را انجام ندهيد" بلکه "پيش از آن با لمس زن، با او بازي و خوش طبعي كنيد زيرا اين عمل آميزش را براي شما پاكيزه تر و گواراتر مي كند." در اين بخش توصيه شده كه "هنگام دخول روبه قبله و يا پشت به قبله نباشيد" و با نهي آميزش به شكل ايستاده آورده است: "چهارپايان اين گونه جماع مي كنند و اگر فرزندي در آن هنگام بهم رسد مانند الاغ بر تخت خود بول مي كند."
در اين کتاب همچنين آميزش در شب اول ماه رمضان مستحب دانسته شده اما "فرزند حاصل از آميزش در شب عيد قربان را داراي شش و يا چهار انگشت در دست" دانسته و توصيه كرده "براي اينكه فرزند چشم چپ نشود به هنگام بعداز ظهر جماع نكنيد." "پشت بام و زير درخت ميوه دار "از جمله مکان هايي است که در اين تقويم به عنوان مكان هاي نامناسب براي آميزش ذكر شده و "فرزند حاصل از آميزش بر روي پشت بام را فرزندي منافق" و "فرزند حاصل از آميزش زير درخت ميوه دار را جلاد، آدمكش و يا كاهن و جادوگر "توصيف كرده و "فرزند حاصل از جماع در برابر نور خورشيد را همواره در نكبت و فقر" توصيف كرده است.
بخش سوم تقويم زناشويي به تغذيه جنسي پرداخته و به معرفي مواد غذايي كه شهوت را زياد مي كند پرداخته است كه برخي از نمونه هايش چنين اند:
"خوردن انار نطفه مرد را زياد مي كند و فرزند را زيبا مي گرداند."
" انجير را خشك و تر بخوريد كه جماع را مي افزايد."
"پياز بخوريد كه سه خاصيت در آن هست بوي دهان را پاك مي كند، لثه را محكم مي نمايد و بر نطفه و قدرت جماع مي افزايد."
"خوردن تره بعد از غذا مدر حيض، مقوه كمر و محرك باه مي باشد و نيروي جنسي را تحريك مي كند."
"دم كرده گياه زعفران محرك قوه جنسي مي باشد."
"روغن زيتون نطفه مرد را زياد مي كند."
" مداومت در مصرف كاسني به هر كسي كه دوست دارد ثروت و اولادش زياد شود سفارش شده."
"تخم كاهو سرد و خشك و مانع احتلام و سيلان مني مي باشد."
"هر كس كدو را با عدس بخورد وقتي كه خدا يادش آيد دلش نازك گردد و جماع او بيشتر مي شود".
"به زنهاي حامله كندر بخورانيد زيرا آنكه در شكمش هست اگر پسر باشد دانا، شجاع و قلب او پاك باشد و اگر دختر باشد صورت و سيرتش خوب مي شود و اطراف رانش بزرگ و نزد همسرش محبوب و سعادتمند مي باشد".
" خوردن هويج كليه را گرم و آلت رجليت را بلند مي نمايد".
"علاوه بر خوردني ها گياه حنا به عنوان خضاب اسلام و سيد گلها در دنيا و آخرت مي باشد و اين گياه باعث افزايش قدرت جماع مي شود".
در بخش چهارم اين اثر كه به حقوق زن و شوهر بر يكديگر مي پردازد "يكي از حقوق شوهر بر زن را مضايقه نكردن از نزديكي موقع اراده شوهر حتي بر پشت پالان شتر" آورده است.
علاوه بر اين در اين تقويم ارزشي در روزهاي مختلف توصيه هاي مختلفي در باره تاكيد و يا نهي از عمل آميزش جنسي از قول بزرگان دين نقل شده است.در حالي كه بارها و بارها در اين اثر به زنان توصيه شده که در خدمت به مرد و خود را تسليم مرد كردن در عمل جنسي کوتاهي نکنند، وظيفه آن ها را به طور متقابل بيان نكرده و فقط به چند سطر آن هم نظافت، خوشبويي، گشاده رويي، كمك به زن در انجام امور منزل، مهرباني و خوش اخلاقي با او و تحمل و بردباري پيرامون حرفهاي نارواي زن بسنده كرده است.
در نااميدی بسی اميد است! 

درنا
|| نادرنادری پيدا نميگردد اميد ....
کاشکی اسکندری پيدا شود !

آرزو داشتم که با تو در روزگاری دیگر دیدار می کردم
...... روزگاری که در آن
زمام قدرت
در دست گنجشکان می بود
...... یا در دست آهوان
...... یا در دست قوها
...... یا در دست پریان دریایی
...... یا در دست نقاشان ، موسیقیدانان ، شاعران
...... یا در دست عاشقان ، کودکان ، مجانین
دیریست که دلدار پیامی نفرستاد
|
|
|
پیروزی زنان ایران
در مسابقات بانوان قطر
|
تیم ملی بانوان ایران در مسابقات غرب آسیا که در قطر برگزار شد شرکت کرد. ملانی آرطون دونده ایرانی و احسان حدادی در پرتاب دیسک با 63/63 به مدال طلا دست یافت. درپرش ارتفاع بانوان زهرا نبی زاده با پرش 70/1 سانتیمتر موفق به کسب مدال طلا شد. همه ورزشکاران زن ایرانی که از جمهوری اسلامی در این مسابقات شرکت کرده بودند، لباسهای متفاوت ( شلوار و پیراهن گشاد روی گرمکن ویژه مسابقه) به تن داشتند و علاوه بر آن روسری و کلاه گرمکن هم داشتند که اگر اینگونه نبود قطعا نتایج بدست آمده بهتر و بیشتر از این نیز بود. آن که 70ر1 سانتیمتر پرید حتما میتواند 10-20 سانتیمتر بیشتر بپرد و بقیه هم.... آنها با این نتایج و مدال به ایران بازگشتند. با اظهار نظرهائی که درباره پوشش این دختران و بانوان در مجلس و مطبوعات ارزشی شده، باید یک مسابقه چشم چرانی هم برگزار کرد که البته رقابتها خیلی تنگاتنگ خواهد بود! امام جمعه ..... گفت: نمایندگان ایران در این مسابقه بیحجاب و با وضع ظاهری بسیار بد شرکت داشتند. اگر مسوولان در مراسم افتتاحیه مسابقههای ورزشی بانوان زنان مسلمان در تهران جلو آن حرکت را میگرفتند و برخورد میکردند این فاجعه دوم در قطر حادث نمیشد. ( یک وقت اشتباه نکنید. منظور ایشان فاجعه بمباران اتمی ایران نیست!) از رییس جمهوری میخواهم عاملان این اقدام را شناسایی و با آنان برخورد جدی کند. یک نماینده فراکسیون اصولگرایان از اصفهان در مجلس هفتم هم به پوشش زنان ایرانی دونده در همین مسابقات گیر داد و گفت: برخی زنان دونده لباسهای چسبان بر تن داشتند. اگر چه لباس گشاد بر روی آن پوشیده بودند، اما نقاط برجسته بدنشان حرکت میکرد. پوشش زنان باید به گونه ای باشد که وقتی اعضای برجسته بدنشان تکان میخورد دیده نشود! رقابت بین این دو نماینده تا اینجا پیش آمده و باید دید در روزهای آینده چه کسانی به آن میپیوندند. یکنفر نیست بپرسد: برادر! مرد حسابی! ریگ به کفش خودت نیست؟ این هیزی و چشم چرانی در کجای دنیا میان نماینده و وزیر و رئیس و پیش نماز و پس نماز سابقه دارد |
پرویز فنی زاده نمرد، پر کشید! داغ خودش را به دل سینمای ایران گذاشت. با بهروزوثوقی در اوج شکوفائی اش، شانه به شانه شده بود و انتظامی آینده ایران بود. خیلی زود، زودتر از آنچه تصور میشد به دام اعتیاد افتاد. از بدخیم ترین آن هم: هروئین!
هیچکس در سینمای ایران نخواهد توانست "مش قاسم" یا "ملیجک" شود. هر بار که آسمان هق هق میکند "رگبار" ی به خاطر میآید که او در آن بازی کرد. چه کسی میتوانست زیر جلد "بوف کور" هدایت برود، جز او؟ هدایت با گاز خود را کشت و فنی زاده با اعتیاد.
متولد1316 بود، انقلاب آرزوی فنی زاده بود، اما وقتی رسید که او دیگر نمی توانست برخیزد و کمر راست کند. نیم خیزی برداشت اما دیگر خیلی دیر شده بود!
حروف چین و مصحح روزنامة اطلاعات بود. وقتی ابوالحسن صبا چشم برجهان بست و به یاد او یک برنامه گلها تدارک دیدند فنی زاده در آن گروه "نی" میزد! میدانستید؟ به کتاب "قصه شمع" نواب صفا مراجعه کنید!
در سال 1337 به کلاسهای هنرهای دراماتیک رفت و با گروهی از دوستانش گروه «تئاتر گل سرخ » را تشکیل داد، و در سال1340 به عضویت گروه « گروه تئاتر پازارگاد » درآمد. از این پس در مقام بازیگر حرفه ای تئاتر به فعالیتهایش ادامه داد، و کار در روزنامة اطلاعات را رها کرد و در صحنه تلویزیون ظاهر شد.
در سال 1345 به استخدام ادارة هنرهای دراماتیک (ادارة برنامههای تئاتر) درآمد و استعداد خود را در ایفای نقشهای طنزآمیز نشان داد. در منطقة جنگی، مستأجر، فرانسوا، پرواربندان، وای بر مغلوب، یک نوکر و دو ارباب، حسن کچل، خوشا به حال بردباران، مردههایبیکفن و دفن، باغ وحش شیشه ای، استثنا و قاعده، سرگذشت مرد خسیس، سرباز لاف زن، خبرچین، استحاله، دست بالای دست، جعفرخان از فرنگ برگشته، جایی که صلیب گذاشته اند، آیبیکلاه آی با کلاه، چوب به دستهای ورزیل، پست خانه، مترسکی در شب، قطار سریع السیرسانتیاگو، مسافران، گرگها و شش شخصیت در جست و جوی نویسنده ، شماری از نمایشهایی هستند که فنی زاده در آنها بازی کرد. استعداد و انعطاف فنی زاده در بازیگری پای او را به سینما باز کرد. ایفای نقش یک روشن فکر پرحرف و مخالف خوان در خشت و آینه (1344) ساختة ابراهیم گلستان نخستین حضور فنی زاده در مقابل دوربین فیلمبرداری است. فنی زاده پس از بازی کوتاه دیگری در فیلم گاو (داریوش مهرجویی، 1348) که نتوانست استعداد او را عیان سازد، در فیلم رگبار (بهرام بیضائی، 1350) و سپس تنگسیر (امیر نادری، 1352) نقش بازی کرد. بازی فنی زاده به نقش آقای حکمتی (رگبار) و اسماعیل (تنگسیر) یکی از ویژگیهای بارز او را نشان داد: نگاه نافذ. بسیاری او را با همین نگاه نافذ ستودند و فنی زاده با همین نگاه نافذ به ایفای نقشهای مؤثری در فیلمهای گوزنها ( مسعود کیمیایی1354) و بوف کور (کیومرث درم بخش، 1354) پرداخت. فنی زاده در پنجمین دورة جشنوارة سپاس ( 1352) با بازی در فیلم رگبار جایزة بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد. فنی زاده هم چنین در دو مجموعة تلویزیونی دایی جان ناپلئون (ناصر تقوایی، 1354) در نقش « مش قاسم » و سلطان صاحبقران (علی حاتمی، 1355) در نقش « ملیجک » استعداد خارق العاده ای از خود نشان داد. فنی زاده 42 سال عمر کرد. پناه به هروئین او را ویران کرد. آخرین نفسهایش را در فیلم اعدامی کشید، که تا پایان هم نکشید! نقش او را در بقیه اعدام به رضا کرم رضایی دادند که شباهتی به فنی زاده نداشت و نتوانست...
گريه زندانيان سياسي در بيست و هفتمين سال انقلاب؛
خدا کند کسي به خاطر نوشتن به زندان نرود
زندانيان سياسي دوره شاه، در بيست و هفتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، دور هم جمع شدند و با بازخواني روزهاي سخت زندان، آرزو کردند: "هرگز شاهد به زندان رفتن يا در زندان ماندن کسي به خاطر نوشتن کتاب يا مقالهاي در روزنامه نباشيم و خدا کند دامنه اين تفکر که در دولت پيشين تا حدودي به آن پرداخته شد، به دولت کنوني هم کشيده شود و روزي و روزگاري از زبان منتخب جديد مردم جناب آقاي دکتر احمدي نژاد مانند خاتمي بشنويم که زنده باد مخالف من." [دکتر سيد کاظم اکرمي]
درست در همان موقع، خانم معصومه شفيعي، همسر اکبر گنجي داشت مي نوشت: "امروز، دوشنبه ، 1 اسفند 84 دقيقا 171 روز است كه آقاي گنجي در انفرادي امنيتي 2 الف متعلق به حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران به طور غيرقانوني و در حداقل شرايط زيستي يك انسان به سر ميبرد. آخرين مرخصي ايشان حدود 9 ماه پيش بود. آخرين ملاقات ما 2 هفته پيش بود. از نظر جسمي شرايط مطلوبي ندارد كه امر با توجه به نگهداري ايشان در شرايط بسيار سخت انفرادي و در محدوديت بسيار شديد غذايي و دارويي و حتي بعضا محروميت از جيره دولتي، دور از انتظار نيست.از كمر درد، زانو درد شديد، ناراحتيهاي مزمن گوارشي- كه در اثر كمبود مواد غذايي و حذف كامل ميوه و سبزيجات ايجاد شده، واريس، ضعف شديد جسماني، پايين بودن فشار خون و ... رنج ميبرد....."
آن روز در تالار بزرگ اجتماعات وزارت کشور، صدها نفر گرد آمده بودند. سخنرانان هر يک خاطره اي مي گفتند و "اشگي" مي گرفتند.
جواد منصوري، يکي از زندانيان سياسي دوره شاه است، که مي گويد: "نيمه شبي مرا براي بازجوئي و شکنجه از سلول بيرون کشيدند، مرا به تخت بستند و چنان با شلاق زدند که بيهوش شدم... وقتي مرا براي لحظاتي به حال خود رها کردند شنيدم يکي از آنها به ديگران ميگفت اگر بيشتر به او شلاق بزنيد خواهد مرد... نتيجه اين شد که رهايم کردند و دو سرباز مرا کشان کشان به درون سلولم انداختند و رفتند. با بدني مجروح و خونين در سلولي کثيف، سرد و خالي از همه چيز؛ از شدت درد امکان استراحت نبود ترجيح دادم رو به قبله بخوابم تا اگر عمرم رو به اتمام است، رو به قبله از دنيا بروم...."
و همان روز کسي داشت در سايت گوگل مي نوشت شکنجه و جمهوري اسلامي. او زير 119000 مورد، يکي را به تصادف خواند: "دختري را با يک پسر غريبه در يک اتاق تاريک انداخته اند و پس از آن هر دوتاي آنها را مجبور کرده بودند که اعتراف کنند با هم رابطه جنسي داشته اند..."
پس از شنيدن اين روش کثيف ناخودآگاه به ياد سيامک پورزند مي افتم و زن ميانسالي که دوست خواهرش بوده و اين زن را مجبور کرده بودند که اعتراف کند که با سيامک پورزند رابطه جنسي داشته است و پس از گرفتن اعتراف براي آنکه صدايش بعدا در نيايد، زن بيچاره را در يک دادگاه نمايشي به سنگسار محکوم کرده بودند و حتي او را کفن پوشانيده اند و در حياط زندان صحنه سنگسار را هم آماده کرده بودند. تا بالاخره يک حاج آقا [به ظاهر] پا در مياني ميکند تا او را سنگسار نکنند به شرطي که به هيچ کس اين جريانات را تعريف نکند...."
و زندانيان سياسي دوره شاه، هنوز داشتند تعريف مي کردند. نوبت به خانم مرضيه حديده چي [دباغ] رسيده بود. او مي گفت: "شکنجه زنان در ساواک با مردان فرق ميکرد... من الان وقتي خبر اسير شدن زنهاي عراقي و فلسطيني را ميشنوم دعا ميکنم اگر خدا مرگ اين زنها را برساند بهتر است از اينکه آنها در دست چنين جنايتکاراني اسير باشند و آن ببينند که ديگران ديدند."
و يک زنداني زن مرگ زهرا کاظمي را مرور مي کرد، بر اساس گزارش کميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس شوراي اسلامي، که توسط خانم جميله کديور در صحن علني مجلس قرائت شد. گزارشي مفصل و با جزييات، و از جمله اينکه: "چهارشنبه صبح اول وقت دفتر آقاي مرتضوي تماسي روي موبايل من داشتند که خواستند من با آقاي مرتضوي تماس فوري بگيرم ... من بلافاصله تماس گرفتم ايشان به من گفتند که يک خبرنگار جاسوس گرفتيم در حال جاسوسي و متوجه شديم که شما در واقع مجوز فعاليت به ايشان دادهايد شما چرا به جاسوسها مجوز کار ميدهيد [وقتي که موضوع پرونده مجوز داده شده و عکس خانم کاظمي ملاحظه شد آقاي مرتضوي گفتند] بله اين همين خانم کاظمي هست ايشان جاسوس است و اعتراف به جاسوسي کرده، اعتراف کرده که وصل به سرويس هست.... آقاي مرتضوي اضافه کردند که اين خانم علاوه بر جاسوسي وظيفه ديگري هم داشتند و آن بررسي در مورد توزيع صد ميليون و يا پانصد ميليون دلار پول آمريکاست به افراد مختلف براي براندازي نظام تا ببينند که اينان به وظايفشان عمل کردهاند يا خير؟... شنبه ٢١ تيرماه باز دفتر ايشان به من تلفن کردند و گفتند آقاي مرتضوي ميخواهند ساعت ٣ امروز حتما شما را ببينند... رفتم و ايشان بلافاصله گفتند اين خانم فوت کرد و حالا شما اين خبر را چگونه ميخواهيد مخابره کنيد؟... بعد آقاي مرتضوي اصرار کردند براي خبرنگاران بنويس که: اين خانم نزد بازجويان وزارت اطلاعات بوده آنجا اظهار کسالت ميکند و به بيمارستان اعزام ميشود و آنجا سکته مغزي ميکند و ميميرد. آقاي مرتضوي اصرار داشت که من بنويسم وزارت اطلاعات هم ايشان را تاييد نميکرده است... در مورد ضربات وارده به خانم کاظمي يکي از معاونين وزارت اطلاعات چنين ميگويد: ... تحقيقات نشان ميدهد در دو جا خانم کاظمي ضربه خورده است يک مرحله وقتي بوده که ميخواستهاند کولهپشتي وي را بگيرند و وي از تحويل آن خودداري ميکرده است در اين حال يک ضربه محکمي به طرف چپ صورت ايشان ميخورد و از طرف به زمين ميخورد که اين را مدارک پزشکي بيمارستان آثار جراحت را تاييد مينمايد و در اين مرحله وي در دست چند تا از قضات محترم پرسنل زندان اوين بودند... اين مرحله را سرباز برجک و پرسنل زندان و سربازهايي که آنجا ديدند و در حدود ٢٠ نفر ميشوند در اظهارات اوليه شهادت دادهاند... بعدا اين شهود را جمع ميکنند و ميبرند توجيه ميکنند... تا همه حرفهايشان را پس بگيرند اين کار را مسوولين حفاظت اطلاعات زندان اوين انجام ميدهند... دفتر وقايع زندان و وقايع بندها دستکاري شده و مخدوش است.... در گزارش نيروي انتظامي به هيات ويژه رياست جمهوري نوشته شده که خانم زهرا کاظمي با خط خود نوشته است بينيام را شکستهاند، انگشت شست مرا و همينطور انگشت پاي مرا شکستهاند..."
انگار روضه خواند
و نويسنده بازتاب نوشت: "چقدر خانم دباغ از مردم اشک گرفت، خدا ميداند! انگار روضه ميخواند. جالب اينکه حتي بچههاي زندان هم با شنيدن خاطرات او اشک ميريختند." و روي فيلمي که در جلسه پخش مي شد، کسي داشت مي گفت: "حسيني دائم الخمر بود و 4 سال بيشتر سواد نداشت، ولي ميگفت دکتر است."
و کسي در گوشه سالن به "حاج آقا فريدوني"، "حاج آقا صبوري" و...بازجوي همسر سعيد امامي فکر مي کرد که 4 سال هم سواد نداشت.
آقاي هاشمي رفسنجاني هم بود، که از خاطرات زندان شاه مي گفت: "در رابطه با شکنجههايي که شده است مردم ما هرگز نخواهند دانست در زندانها بر زندانيان سياسي رژيم شاه چه گذشته است." او سپس به شعري از شاعري عرب اشاره ميکند که: "مردم به مغازههاي روغن فروشي ميروند و شيشههاي روغن چيده شده را در کنار هم ميبينند اما نمي دانند در گذشته بر سر دانههاي کنجد بين دوسنگ آسيابي که بر اثر فشار آنها اين روغن درست شده چه آمده است." وي با اشاره به اصطلاح ملي کشيدن که نزد همه زندانيان سياسي معروف و مرتبط با کساني بود که دوران محکوميتشان را سپري کرده ولي رژيم شاه آنها را بدون دليل در زندان نگه داشته بود ميگويد: "رژيم شاه در اين اواخر حتي نيازي به صدور حکم براي زنداني کردن افراد نداشت و اگر مردم به ميدان نمي آمدند بعضي از ماها شايد حالا حالاها هنوز در زندان بوديم."
و همسر عبدالفتاح سلطاني داشت به همسر بلاتکليفش در زندان فکر مي کرد: "5 ماه است که آقاي سلطاني در زندان به سر مي برد. ما چهار بچه داريم که در سطوح مختلف تحصيلي قرار دارند، آنها صد و چهل و پنج روز است که پدر را در خانه نديده اند و تمام مدت در اين انتظارند که با تغيير حکم موافقت شود، ولي هيچ اتفاقي نمي افتد. انگار همه پشت درهاي بسته هستيم.... انتظار ندارم اسلام را اجرا بکنند، انتظار عدالت ندارم، فقط انتظار دارم کم ظلم بکنند.... اول گفتند ده ميليون، بعد صد ميليون، و حالا هشتصد ميليون. من که حقوق سرم نمي شود، ولي حقوقدانان بگويند که واقعا چنين چيزي درست است؟ بالاخره وثيقه هر متهمي ـ حتي اگر جرمش هم ثابت بشود ـ يک تعريفي دارد، مگر مي شود تا اين حد سليقه اي باشد؟"
و آقاي محمد علي ابطحي، يادداشت خود درباره وبلاگ نويسان را مرور مي کرد: "آنها مورد شکنجه فيزيکي قرار گرفته و ماه ها در سلول انفرادي به سر برده اند.... تلاش براي متهم کردن بازداشت شدگان به داشتن روابط جنسي نامشروع به ويژه با چند چهره شاخص در جناح اصلاح طلب درون حاکميت، مخالفت با تعيين وکيل و ناديده گرفتن حقوق قانوني بازداشت شدگان و کوشش براي گرفتن توبه نامه از آنها، از ديگر محورهايي است که پنج تن از متهمان پرونده سايت هاي اينترنتي در گزارش خود به هيئت پيگيري و نظارت بر اجراي قانون اساسي از آن سخن گفته اند."
و علي افشاري به زخمي که اعترافات اجباري تلويزيوني بر جان وي نهاد، مي انديشيد: "به هر صورت اين يک زخم است که خوب شدني هم نيست. جاي اين زخم باقي مي ماند. اين تجربه که فردي عليه خود اعتراف بکند، و حرف هايي بزند که قبول ندارد، تجربه تلخي است. انديشمند بزرگي گفته اگر کسي مجبور بشود برخلاف عقايد و باورهايش حرف بزند، حتي طول عمرش کوتاه مي شود. حالا تنها چيزي که به من آرامش مي دهد اين است که توانستم خود را از اين مهلکه نجات بدهم."
و کسي داشت انواع شکنجه ها در زندان هاي اين سال ها را مرور مي کرد: آويزان کردن از پاها، شکنجه با برق، شکنجه با قطره آب، آويزان کردن وزنه از بيضه هاي زنداني، جنگ رواني، تجاوز به دختران، بي خوابي دادن به زنداني، اعدام مصنوعي، خرد کردن شخصيت زنداني [اجبار زنداني به در آوردن صداي حيوانات مانند عرعر کردن، پارس کردن، قارقار کردن و يا صداهاي نامفهوم؛ نشستن روي پشت زنداني و اجبار او به حرکت به شيوه چهارپايان]...
و نعمت احمدي وکيل دادگستري که دفاع از شماري از زندانيان سياسي را در سال هاي اخير بر عهده داشته، بر اين انواع، مي افزايد:" يک نوع شکنجه ديگر هست به نام جوجه کباب. متهم را مثل مرغ پرکنده و دست وپا بريده به يک ميله مي بندد و مانند جوجه کباب مي گردانند.. . متهم را در حالاتي ديگر در لاستيک هاي بزرگ کاميون و تريلر مثل جنين داخل بدن مادر قرار ميدهند و شکنجه گران متهم را به نوبت دور يک محوطه مي گردانند و يا بيدار خوابي هاي طولاني و يا همچنين متهم را ساعت ها آويزان مي کنند. ..."
و باز هم بود: "بسياري از متهمان از جمله متهمان پرونده دانشجويان و وبلاگ نويسان در زندان مورد تجاوز جنسي توسط افراد خودشان يا افراد با سابقه شرارت که عملا توسط مسئولان زندان وارد سلول اين زندانيان شده بودند، قرار گرفتند... شکنجه هاي روحي نمونه وحشتناک ديگر شکنجه و در واقع يکي از مهمترين شيوه ها است به طوريکه زنداني در سلول انفرادي مدت هاي مديدي را مي گذراند و اين دوران را در حالتي سپري مي کند که صداي فرياد ها و دردهاي ناشي از شکنجه را از سلولهاي اطراف خود مي شنود يا به مدت طولاني صداي اذان و مناجات و مرثيه ها را با صداي بلند و آزاد دهنده بايد تحمل کند که تمام اين اعمال به منظور تخريب روحيه زنداني به کار مي رود ... بسياري از زندانيان مي گويند در شبي از شبهاي انفرادي صداي مادر،خواهرو يا همسر خود را شنيده اند که کمک مي خواستند و نيز امکان استفاده از داروهاي روان گردان در غذاهاي زندانيان منتفي نيست..."
جلسه زندانيان سياسي دوران شاه رو به اتمام بود. آنها دست در گردن يکديگر کرده بودند و اشگ مي ريختند. براي دوراني که رفت يا دوراني که آمد؟
نظرات ()




جرا ؟




