دیریست که دلدار پیامی نفرستاد

دیریست  که دلدار پیامی نفرستاد
صد نامه فرستادم و آن شاه سواران
سوی من وحشی صفت عقل رمیده
دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست
فریاد که آن ساقی شکرلب سرمست
چندان که زدم لاف کرامات و مقامات
حافظ به ادب باش که واخواست نباشد

ننوشت سلامی و کلامی نفرستاد
پیکی ندوانید و سلامی نفرستاد
آهوروشی کبک خرامی نفرستاد
و از آن خط چون سلسله دامی نفرستاد
دانست که مخمورم و جامی نفرستاد
هیچم خبر از هیچ مقامی نفرستاد
گر شاه پیامی به غلامی نفرستاد

  
نویسنده : کمترازنیم آ ; ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٤ اسفند ،۱۳۸٤


 

پیروزی زنان ایران
در مسابقات بانوان قطر

 

تیم ملی بانوان ایران در مسابقات غرب آسیا که در قطر برگزار شد شرکت کرد. ملانی آرطون دونده ایرانی و احسان حدادی در پرتاب دیسک با 63/63 به مدال طلا دست یافت. درپرش ارتفاع بانوان زهرا نبی زاده با پرش 70/1 سانتیمتر موفق به کسب مدال طلا شد.

همه ورزشکاران زن ایرانی که از جمهوری اسلامی در این مسابقات شرکت کرده بودند، لباس‌های متفاوت ( شلوار و پیراهن گشاد روی گرمکن ویژه مسابقه) به تن داشتند و علاوه بر آن روسری و کلاه گرمکن هم داشتند که اگر اینگونه نبود قطعا نتایج بدست آمده بهتر و بیشتر از این نیز بود. آن که 70ر1 سانتیمتر پرید حتما می‌تواند 10-20 سانتیمتر بیشتر بپرد و بقیه هم....

آنها با این نتایج و مدال به ایران بازگشتند. با اظهار نظرهائی که درباره پوشش این دختران و بانوان در مجلس و مطبوعات ارزشی شده، باید یک مسابقه چشم چرانی هم برگزار کرد که البته رقابت‌ها خیلی تنگاتنگ خواهد بود!

امام جمعه ..... گفت: نمایندگان ایران در این مسابقه بی‌حجاب و با وضع ظاهری بسیار بد شرکت داشتند.

اگر مسوولان در مراسم افتتاحیه مسابقه‌های ورزشی بانوان زنان مسلمان در تهران جلو آن حرکت را می‌گرفتند و برخورد می‌کردند این فاجعه دوم در قطر حادث نمی‌شد. ( یک وقت اشتباه نکنید. منظور ایشان فاجعه بمباران اتمی ایران نیست!) از رییس جمهوری می‌خواهم عاملان این اقدام را شناسایی و با آنان برخورد جدی کند.

یک نماینده فراکسیون اصولگرایان از اصفهان در مجلس هفتم هم به پوشش زنان ایرانی دونده  در همین مسابقات گیر داد و گفت: برخی زنان دونده لباس‌های چسبان بر تن داشتند. اگر چه لباس گشاد بر روی آن پوشیده بودند، اما نقاط برجسته بدنشان حرکت می‌کرد.

پوشش زنان باید به گونه ای باشد که وقتی اعضای برجسته بدنشان تکان می‌خورد دیده نشود!

رقابت بین این دو نماینده تا اینجا پیش آمده و باید دید در روزهای آینده چه کسانی به آن می‌پیوندند. یکنفر نیست بپرسد: برادر! مرد حسابی! ریگ به کفش خودت نیست؟ این هیزی و چشم چرانی در کجای دنیا میان نماینده و وزیر و رئیس و پیش نماز و پس نماز سابقه دارد

  
نویسنده : کمترازنیم آ ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤


 

پرویز فنی زاده  نمرد، پر کشید! داغ خودش را به دل سینمای ایران گذاشت. با بهروزوثوقی در اوج شکوفائی اش، شانه به شانه شده بود و انتظامی آینده ایران بود. خیلی زود، زودتر از آنچه تصور می‌شد به دام اعتیاد افتاد. از بدخیم ترین آن هم: هروئین!

هیچکس در سینمای ایران نخواهد توانست "مش قاسم" یا "ملیجک" شود. هر بار که آسمان هق هق می‌کند "رگبار" ی به خاطر می‌آید که او در آن بازی کرد. چه کسی می‌توانست زیر جلد "بوف کور" هدایت برود، جز او؟ هدایت با گاز خود را کشت و فنی زاده با اعتیاد.

متولد1316 بود، انقلاب آرزوی فنی زاده بود، اما وقتی رسید که او دیگر نمی توانست برخیزد و کمر راست کند. نیم خیزی برداشت اما دیگر خیلی دیر شده بود!

حروف چین و مصحح روزنامة اطلاعات بود. وقتی ابوالحسن صبا چشم برجهان بست و به یاد او یک برنامه گلها تدارک دیدند فنی زاده در آن گروه "نی" می‌زد! می‌دانستید؟ به کتاب "قصه شمع" نواب صفا مراجعه کنید!

 در سال 1337 به کلاس‌های هنرهای دراماتیک رفت و با گروهی از دوستانش گروه «تئاتر گل سرخ » را تشکیل داد، و در سال1340 به عضویت گروه « گروه تئاتر پازارگاد » درآمد. از این پس در مقام بازیگر حرفه ای تئاتر به فعالیت‌هایش ادامه داد، و کار در روزنامة اطلاعات را رها کرد و در صحنه  تلویزیون ظاهر شد.

در سال 1345 به استخدام ادارة هنرهای دراماتیک (ادارة برنامه‌های تئاتر) درآمد و استعداد خود را در ایفای نقش‌های طنزآمیز نشان داد. در منطقة جنگی، مستأجر، فرانسوا، پرواربندان، وای بر مغلوب، یک نوکر و دو ارباب،‌ حسن کچل، خوشا به حال بردباران، مرده‌های‌بی‌کفن و دفن،‌ باغ وحش شیشه ای، استثنا و قاعده،‌ سرگذشت مرد خسیس، سرباز لاف زن، خبرچین، استحاله، دست بالای دست،‌ جعفرخان از فرنگ برگشته، جایی که صلیب گذاشته اند،‌ آی‌بی‌کلاه آی با کلاه، چوب به دست‌های ورزیل،‌ پست خانه، مترسکی در شب، قطار سریع السیرسانتیاگو، مسافران، گرگ‌ها و شش شخصیت در جست و جوی نویسنده ، شماری از نمایش‌هایی هستند که فنی زاده در آن‌ها بازی کرد. استعداد و انعطاف فنی زاده در بازیگری پای او را به سینما باز کرد. ایفای نقش یک روشن فکر پرحرف و مخالف خوان در خشت و آینه (1344) ساختة ابراهیم گلستان نخستین حضور فنی زاده در مقابل دوربین فیلمبرداری است. فنی زاده پس از بازی کوتاه دیگری در فیلم گاو (داریوش مهرجویی، 1348) که نتوانست استعداد او را عیان سازد، در فیلم رگبار (بهرام بیضائی، 1350) و سپس تنگسیر (امیر نادری، 1352) نقش بازی کرد. بازی فنی زاده به نقش آقای حکمتی (رگبار) و اسماعیل (تنگسیر) یکی از ویژگی‌های بارز او را نشان داد: نگاه نافذ. بسیاری او را با همین نگاه نافذ ستودند و فنی زاده با همین نگاه نافذ به ایفای نقش‌های مؤثری در فیلم‌های گوزن‌ها ( مسعود کیمیایی1354) و بوف کور (کیومرث درم بخش، 1354) پرداخت. فنی زاده در پنجمین دورة جشنوارة سپاس ( 1352) با بازی در فیلم رگبار جایزة بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد. فنی زاده هم چنین در دو مجموعة تلویزیونی دایی جان ناپلئون (ناصر تقوایی، 1354) در نقش « مش قاسم » و سلطان صاحبقران (علی حاتمی، 1355) در نقش « ملیجک » استعداد خارق العاده ای از خود نشان داد. فنی زاده 42 سال عمر کرد. پناه به هروئین او را ویران کرد. آخرین نفس‌هایش را در فیلم اعدامی کشید، که تا پایان هم نکشید! نقش او را در بقیه اعدام به رضا کرم رضایی دادند که شباهتی به فنی زاده نداشت و نتوانست...

  
نویسنده : کمترازنیم آ ; ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤


 

گريه زندانيان سياسي در بيست و هفتمين سال انقلاب؛

خدا کند کسي به خاطر نوشتن به زندان نرود

مريم کاشاني
m.kashani@roozonline.com

خدا کند کسي به خاطر نوشتن به زندان نرود

زندانيان سياسي دوره شاه، در بيست و هفتمين سالگرد پيروزي انقلاب اسلامي، دور هم جمع شدند و با بازخواني روزهاي سخت زندان، آرزو کردند: "هرگز شاهد به زندان رفتن يا در زندان ماندن کسي به خاطر نوشتن کتاب يا مقاله‌اي در روزنامه نباشيم و خدا کند دامنه اين تفکر که در دولت پيشين تا حدودي به آن پرداخته شد، به دولت کنوني هم کشيده شود و روزي و روزگاري از زبان منتخب جديد مردم جناب آقاي دکتر احمدي نژاد مانند خاتمي بشنويم که زنده باد مخالف من." [دکتر سيد کاظم اکرمي]

درست در همان موقع، خانم معصومه شفيعي، همسر اکبر گنجي داشت مي نوشت: "امروز، دوشنبه ، 1 اسفند 84 دقيقا 171 روز است كه آقاي گنجي در انفرادي امنيتي 2 الف متعلق به حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران به طور غيرقانوني و در حداقل شرايط زيستي يك انسان به سر مي‌برد. آخرين مرخصي ايشان حدود 9 ماه پيش بود. آخرين ملاقات ما 2 هفته پيش بود. از نظر جسمي شرايط مطلوبي ندارد كه امر با توجه به نگهداري ايشان در شرايط بسيار سخت انفرادي و در محدوديت بسيار شديد غذايي و دارويي و حتي بعضا محروميت از جيره دولتي، دور از انتظار نيست.از كمر درد، زانو درد شديد، ناراحتي‌هاي مزمن گوارشي- كه در اثر كمبود مواد غذايي و حذف كامل ميوه و سبزيجات ايجاد شده، واريس، ضعف شديد جسماني، پايين بودن فشار خون و ... رنج مي‌برد....."

آن روز در تالار بزرگ اجتماعات وزارت کشور، صدها نفر گرد آمده بودند. سخنرانان هر يک خاطره اي مي گفتند و "اشگي" مي گرفتند.

جواد منصوري، يکي از زندانيان سياسي دوره شاه است، که مي گويد: "نيمه شبي مرا براي بازجوئي و شکنجه از سلول بيرون کشيدند، مرا به تخت بستند و چنان با شلاق زدند که بيهوش شدم... وقتي مرا براي لحظاتي به حال خود رها کردند شنيدم يکي از آنها به ديگران مي‌گفت اگر بيشتر به او شلاق بزنيد خواهد مرد... نتيجه اين شد که رهايم کردند و دو سرباز مرا کشان کشان به درون سلولم انداختند و رفتند. با بدني مجروح و خونين در سلولي کثيف، سرد و خالي از همه چيز؛ از شدت درد امکان استراحت نبود ترجيح دادم رو به قبله بخوابم تا اگر عمرم رو به اتمام است، رو به قبله از دنيا بروم...."

و همان روز کسي داشت در سايت گوگل مي نوشت شکنجه و جمهوري اسلامي. او زير 119000 مورد، يکي را به تصادف خواند: "دختري را با يک پسر غريبه در يک اتاق تاريک انداخته اند و پس از آن هر دوتاي آنها را مجبور کرده بودند که اعتراف کنند با هم رابطه جنسي داشته اند..."

پس از شنيدن اين روش کثيف ناخودآگاه به ياد سيامک پورزند مي افتم و زن ميانسالي که دوست خواهرش بوده و اين زن را مجبور کرده بودند که اعتراف کند که با سيامک پورزند رابطه جنسي داشته است و پس از گرفتن اعتراف براي آنکه صدايش بعدا در نيايد، زن بيچاره را در يک دادگاه نمايشي به سنگسار محکوم کرده بودند و حتي او را کفن پوشانيده اند و در حياط زندان صحنه سنگسار را هم آماده کرده بودند. تا بالاخره يک حاج آقا [به ظاهر] پا در مياني ميکند تا او را سنگسار نکنند به شرطي که به هيچ کس اين جريانات را تعريف نکند...."

و زندانيان سياسي دوره شاه، هنوز داشتند تعريف مي کردند. نوبت به خانم مرضيه حديده چي [دباغ] رسيده بود. او مي گفت: "شکنجه زنان در ساواک با مردان فرق مي‌کرد... من الان وقتي خبر اسير شدن زن‌هاي عراقي و فلسطيني را مي‌شنوم دعا مي‌کنم اگر خدا مرگ اين زن‌ها را برساند بهتر است از اينکه آنها در دست چنين جنايتکاراني اسير باشند و آن ببينند که ديگران ديدند."

و يک زنداني زن مرگ زهرا کاظمي را مرور مي کرد، بر اساس گزارش کميسيون اصل نود قانون اساسي مجلس شوراي اسلامي، که توسط خانم جميله کديور در صحن علني مجلس قرائت شد. گزارشي مفصل و با جزييات، و از جمله اينکه: "چهارشنبه صبح اول وقت دفتر آقاي مرتضوي تماسي روي موبايل من داشتند که خواستند من با آقاي مرتضوي تماس فوري بگيرم ... من بلافاصله تماس گرفتم ايشان به من گفتند که يک خبرنگار جاسوس گرفتيم در حال جاسوسي و متوجه شديم که شما در واقع مجوز فعاليت به ايشان داده‌ايد شما چرا به جاسوس‌ها مجوز کار مي‌دهيد [وقتي که موضوع پرونده مجوز داده شده و عکس خانم کاظمي ملاحظه شد آقاي مرتضوي گفتند] بله اين همين خانم کاظمي هست ايشان جاسوس است و اعتراف به جاسوسي کرده، اعتراف کرده که وصل به سرويس هست.... آقاي مرتضوي اضافه کردند که اين خانم علاوه بر جاسوسي وظيفه ديگري هم داشتند و آن بررسي در مورد توزيع صد ميليون و يا پانصد ميليون دلار پول آمريکاست به افراد مختلف براي براندازي نظام تا ببينند که اينان به وظايفشان عمل کرده‌اند يا خير؟... شنبه ‌٢١ تيرماه باز دفتر ايشان به من تلفن کردند و گفتند آقاي مرتضوي مي‌خواهند ساعت ‌٣ امروز حتما شما را ببينند... رفتم و ايشان بلافاصله گفتند اين خانم فوت کرد و حالا شما اين خبر را چگونه مي‌خواهيد مخابره کنيد؟... بعد آقاي مرتضوي اصرار کردند براي خبرنگاران بنويس که: اين خانم نزد بازجويان وزارت اطلاعات بوده آنجا اظهار کسالت مي‌کند و به بيمارستان اعزام مي‌شود و آنجا سکته مغزي مي‌کند و مي‌ميرد. آقاي مرتضوي اصرار داشت که من بنويسم وزارت اطلاعات هم ايشان را تاييد نمي‌کرده است... در مورد ضربات وارده به خانم کاظمي يکي از معاونين وزارت اطلاعات چنين مي‌گويد: ... تحقيقات نشان مي‌دهد در دو جا خانم کاظمي ضربه خورده است يک مرحله وقتي بوده که مي‌خواسته‌اند کوله‌پشتي وي را بگيرند و وي از تحويل آن خودداري مي‌کرده است در اين حال يک ضربه محکمي به طرف چپ صورت ايشان مي‌خورد و از طرف به زمين مي‌خورد که اين را مدارک پزشکي بيمارستان آثار جراحت را تاييد مي‌نمايد و در اين مرحله وي در دست چند تا از قضات محترم پرسنل زندان اوين بودند... اين مرحله را سرباز برجک و پرسنل زندان و سربازهايي که آنجا ديدند و در حدود ‌٢٠ نفر مي‌شوند در اظهارات اوليه شهادت داده‌اند... بعدا اين شهود را جمع مي‌کنند و مي‌برند توجيه مي‌کنند... تا همه حرفهايشان را پس بگيرند اين کار را مسوولين حفاظت اطلاعات زندان اوين انجام مي‌دهند... دفتر وقايع زندان و وقايع بندها دستکاري شده و مخدوش است.... در گزارش نيروي انتظامي به هيات ويژه رياست جمهوري نوشته شده که خانم زهرا کاظمي با خط خود نوشته است بيني‌ام را شکسته‌اند، انگشت شست مرا و همين‌طور انگشت پاي مرا شکسته‌اند..."

انگار روضه خواند

و نويسنده بازتاب نوشت: "چقدر خانم دباغ از مردم اشک گرفت، خدا مي‌داند! انگار روضه مي‌خواند. جالب اينکه حتي بچه‌هاي زندان هم با شنيدن خاطرات او اشک مي‌ريختند." و روي فيلمي که در جلسه پخش مي شد، کسي داشت مي گفت: "حسيني دائم الخمر بود و 4 سال بيشتر سواد نداشت، ولي مي‌گفت دکتر است."

و کسي در گوشه سالن به "حاج آقا فريدوني"، "حاج آقا صبوري" و...بازجوي همسر سعيد امامي فکر مي کرد که 4 سال هم سواد نداشت.

آقاي هاشمي رفسنجاني هم بود، که از خاطرات زندان شاه مي گفت: "در رابطه با شکنجه‌هايي که شده است مردم ما هرگز نخواهند دانست در زندان‌ها بر زندانيان سياسي رژيم شاه چه گذشته است." او سپس به شعري از شاعري عرب اشاره مي‌کند که: "مردم به مغازه‌هاي روغن فروشي مي‌روند و شيشه‌هاي روغن چيده شده را در کنار هم مي‌بينند اما نمي دانند در گذشته بر سر دانه‌هاي کنجد بين دوسنگ آسيابي که بر اثر فشار آنها اين روغن درست شده چه آمده است." وي با اشاره به اصطلاح ملي کشيدن که نزد همه زندانيان سياسي معروف و مرتبط با کساني بود که دوران محکوميتشان را سپري کرده ولي رژيم شاه آنها را بدون دليل در زندان نگه داشته بود مي‌گويد: "رژيم شاه در اين اواخر حتي نيازي به صدور حکم براي زنداني کردن افراد نداشت و اگر مردم به ميدان نمي آمدند بعضي از ما‌ها شايد حالا حالا‌ها هنوز در زندان بوديم."

و همسر عبدالفتاح سلطاني داشت به همسر بلاتکليفش در زندان فکر مي کرد: "5 ماه است که آقاي سلطاني در زندان به سر مي برد. ما چهار بچه داريم که در سطوح مختلف تحصيلي قرار دارند، آنها صد و چهل و پنج روز است که پدر را در خانه نديده اند و تمام مدت در اين انتظارند که با تغيير حکم موافقت شود، ولي هيچ اتفاقي نمي افتد. انگار همه پشت درهاي بسته هستيم.... انتظار ندارم اسلام را اجرا بکنند، انتظار عدالت ندارم، فقط انتظار دارم کم ظلم بکنند.... اول گفتند ده ميليون، بعد صد ميليون، و حالا هشتصد ميليون. من که حقوق سرم نمي شود، ولي حقوقدانان بگويند که واقعا چنين چيزي درست است؟ بالاخره وثيقه هر متهمي ـ حتي اگر جرمش هم ثابت بشود ـ يک تعريفي دارد، مگر مي شود تا اين حد سليقه اي باشد؟"

و آقاي محمد علي ابطحي، يادداشت خود درباره وبلاگ نويسان را مرور مي کرد: "آنها مورد شکنجه فيزيکي قرار گرفته و ماه ها در سلول انفرادي به سر برده اند.... تلاش براي متهم کردن بازداشت شدگان به داشتن روابط جنسي نامشروع به ويژه با چند چهره شاخص در جناح اصلاح طلب درون حاکميت، مخالفت با تعيين وکيل و ناديده گرفتن حقوق قانوني بازداشت شدگان و کوشش براي گرفتن توبه نامه از آنها، از ديگر محورهايي است که پنج تن از متهمان پرونده سايت هاي اينترنتي در گزارش خود به هيئت پيگيري و نظارت بر اجراي قانون اساسي از آن سخن گفته اند."

و علي افشاري به زخمي که اعترافات اجباري تلويزيوني بر جان وي نهاد، مي انديشيد: "به هر صورت اين يک زخم است که خوب شدني هم نيست. جاي اين زخم باقي مي ماند. اين تجربه که فردي عليه خود اعتراف بکند، و حرف هايي بزند که قبول ندارد، تجربه تلخي است. انديشمند بزرگي گفته اگر کسي مجبور بشود برخلاف عقايد و باورهايش حرف بزند، حتي طول عمرش کوتاه مي شود. حالا تنها چيزي که به من آرامش مي دهد اين است که توانستم خود را از اين مهلکه نجات بدهم."

و کسي داشت انواع شکنجه ها در زندان هاي اين سال ها را مرور مي کرد: آويزان کردن از پاها، شکنجه با برق، شکنجه با قطره آب، آويزان کردن وزنه از بيضه هاي زنداني، جنگ رواني، تجاوز به دختران، بي خوابي دادن به زنداني، اعدام مصنوعي، خرد کردن شخصيت زنداني [اجبار زنداني به در آوردن صداي حيوانات مانند عرعر کردن، پارس کردن، قارقار کردن و يا صداهاي نامفهوم؛ نشستن روي پشت زنداني و اجبار او به حرکت به شيوه‌ چهارپايان]...

و نعمت احمدي وکيل دادگستري که دفاع از شماري از زندانيان سياسي را در سال هاي اخير بر عهده داشته، بر اين انواع، مي افزايد:" يک نوع شکنجه ديگر هست به نام جوجه کباب. متهم را مثل مرغ پرکنده و دست وپا بريده به يک ميله مي بندد و مانند جوجه کباب مي گردانند.. . متهم را در حالاتي ديگر در لاستيک هاي بزرگ کاميون و تريلر مثل جنين داخل بدن مادر قرار ميدهند و شکنجه گران متهم را به نوبت دور يک محوطه مي گردانند و يا بيدار خوابي هاي طولاني و يا همچنين متهم را ساعت ها آويزان مي کنند. ..."

و باز هم بود: "بسياري از متهمان از جمله متهمان پرونده دانشجويان و وبلاگ نويسان در زندان مورد تجاوز جنسي توسط افراد خودشان يا افراد با سابقه شرارت که عملا توسط مسئولان زندان وارد سلول اين زندانيان شده بودند، قرار گرفتند... شکنجه هاي روحي نمونه وحشتناک ديگر شکنجه و در واقع يکي از مهمترين شيوه ها است به طوريکه زنداني در سلول انفرادي مدت هاي مديدي را مي گذراند و اين دوران را در حالتي سپري مي کند که صداي فرياد ها و دردهاي ناشي از شکنجه را از سلولهاي اطراف خود مي شنود يا به مدت طولاني صداي اذان و مناجات و مرثيه ها را با صداي بلند و آزاد دهنده بايد تحمل کند که تمام اين اعمال به منظور تخريب روحيه زنداني به کار مي رود ... بسياري از زندانيان مي گويند در شبي از شبهاي انفرادي صداي مادر،خواهرو يا همسر خود را شنيده اند که کمک مي خواستند و نيز امکان استفاده از داروهاي روان گردان در غذاهاي زندانيان منتفي نيست..."

جلسه زندانيان سياسي دوران شاه رو به اتمام بود. آنها دست در گردن يکديگر کرده بودند و اشگ مي ريختند. براي دوراني که رفت يا دوراني که آمد؟



  
نویسنده : کمترازنیم آ ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٤